تبليغاتX
که چی ؟؟؟ - انتخابات پاستیلی!!
انتخابات پاستیلی!!
نوشته شده توسط ریحانه
شنبه 23 خرداد1388
عصر دیروز ، این جمعه ی سرنوشت ساز !! شناسنامه در دست از در خونه زدم بیرون .
خیابونا اصلا رنگ و شکل جمعه نداشت .
دونه دونه از جلوی صف های طویل رد شدیم .به امید اینکه بالاخره جایی رو پیدا میکنیم که صف کوتاه و امیدوار کننده ای داشته باشه !!
مامان اینا که مثل آدمای خوشحال پاشده بودن رفته بودن حسینیه ارشاد و دست از پا دراز تر برگشته بودن !!
ما هم از سر دولت تا چهار راه قنات دونه دونه از جلوی مسجدا و مدرسه هایی که جمعیت از درشون زده بود بیرون رد میشدیم .
توی راه رفتم توی یه سوپر مارکتی که پاستیل بخرم .. آقای فروشنده بهم گفت :رای دادی ؟؟ گفتم هنوز نه .
 همون موقع یه مرد دیگه که انگار با آقای فروشنده آشنا بود وارد مغازه شد ...مغازه دار بلافاصله  سوالی که از من کرده بود رو از اون آقاهه هم پرسید . آقاهه انگشت اشاره ش رو که جوهر آبی ِ روش توی چشم میزد اورد بالا و به مغازه دار نشون داد .
مغازه دار لبخندی زد و گفت : آفــــــرین !!! به موسوی دیگه ؟؟
مرد گفت : نه .. احمدی .
لبخند روی لبای مغازه دار خشک شد . اخم تلخی کرد و خیلی جدی و با لحن بدی گفت : واقعا ؟؟ چقدر بی شعوری . واقعا که !! آدم قحط بود ؟؟ باید به موسوی رای میدادی .
بعد روشو به من کرد و گفت : درست نمیگم ؟؟
با چهره ای کاملا بی تفاوت گفتم:  نه !! شما نمیتونی به رای و نظر کسی توهین کنی .. هرکس رای خودش رو داره. به من و شما هم مربوط نیست .
گفت آخه ببین به کی رای داده ...!
 گفتم هر چی !!
اعصاب مغازه دار خورد شده بود .. کلافگی توی چهرش موج میزد ... . یه کم دلم براش سوخت .
اون یکی آقاهه با نگاهش از من تشکری کرد و بدون خدافظی و با ناراحتی بدون اینکه خریدی بکنه از در مغازه زد بیرون .
من وایسادم و گفتم :پاستیل منو میدی یا نه ؟؟
گفت : گفتم شما هم شاید منصرف شدی خرید کنی .
گفتم : تا وقتی مسائل رو اینقدر با هم قاطی کنیم و تحمل شنیدن نظر دیگرون رو نداشته باشیم وضعمون همینه که هست .
از مغازه اومدم بیرون وپاستیل خوران و قدم زنان ، کوچه پس کوچه های قنات رو گز کردم و بالاخره رایم رو با طعم پاستیل های سبز و زرد و قرمز و آبی ِ هاریبو توی صندوق انداختم .

پ.ن : اولاش دلم میخواست بره دور دوم ... از شلوغ بازیا خوشم میومد . ولی الان خوشحالم  که به دور دوم نکشید . دیگه از شلوغی و توی خیابون رفتنا خسته شده بودم !!!

designer