تبليغاتX
که چی ؟؟؟
مترو چیست؟
نوشته شده توسط ریحانه
دوشنبه 26 مرداد1388
اگر از من بپرسند مترو چیست و من بخواهم جوابی به این سوال بدهم که حق مطلب را ادا کرده باشم ، باید بگویم :مترو قطاری است زیر زمینی ،برای تسهیل در امر رفت و آمد مردم و" جلوگیری از ازدحام در مراکز خرید" و نیز جلوگیری از ترافیک شهر !
عارضم به حضور انور شما که ماشین محترم، به لطف نیروی انتظامیِ همیشه در صحنه مان،هنگام حمل با جرثقیل به اصطلاح "دهنش سرویس شده بود ". یعنی اگر جلو بندی ماشین را دهانش حساب کنید کاملا متوجه منظور من میشوید .
از این رو این طفل معصوم که من باشم،به ناچار،امر شریف مترو سواری را پیش گرفتم.
درب واگن خانمها که باز میشود اولین کسانی که سوار میشوند و اولین کسانی که پیاده میشوند خانم هایی هستند که بارز ترین مشخصه شان این است که یک ساک بزرگ و معمولا مشکی را دنبال خود میکشند !
وبه محض اینکه پایشان را در واگن میگذارند در یک چشم به هم زدن نصف محتویات کیف را روی دستهایشان می بینی . از "چیز های بیتربیتی"ای که اینجا جای گفتنشان نیست گرفته تا پاستیل و آدامس با طعمهای مختلف ، شال در 15 رنگ ، تاپ های کشی برای سایز های بالا ، بلوز نخی برای تابستان ، کلیپس روسری ، کشِ سر ،ناخن گیر فرانسوی !!! ،دمپایی طبی ،جوراب 6 تا 1000 ، بادکنک ،کلاه گیس  که تازه اینها همه ی آن چیز هایی بود که من در یک مسیر وتنها در یک واگن دیدم !
حالا اگر شما هم جای من بودید و با چشمهای خودتان زل زده بودید به کسی که از همه این ها خرید کرده بود و تا وقتی به ایستگاه مقصد خود برسد یک کیسه پر از خرید های رنگ وارنگ برای خودش دست و پا کرده بود همان تعریف مرا از مترو داشتید .

                                                     
یادآن روزی افتادم که با مریم سوار مترو شده بودم و خیلی تازه کار بودم و بنده خدا وقتی میخواست یک جفت جوراب بخرد جلویش را گرفتم و گفتم :"به نظرم این ضایع ترین خرید دنیاست " . یادش به خیر . چقدر دلم برایش تنگ شده !!!
خلاصه ی مطلب اینکه حسابی از خرید های این خانوم متعجب بودم و فکر کنم بد جوری داشتم نگاهش میکردم که تک تک خرید هایش را از کیسه درآورد و گفت :این رو برای بچه ی سپیده گرفتم ، این رو برای مرتضی ،روشنک گفته ناخن گیرم خراب شده ، خوب شد اینجا براش پیدا کردم، مهسا اینقدر بادکنک دوست داره،چقدر وقت بود دنبال این جوراب ها میگشتم ،میدونی ؟ قیمتش هم خوب بود !
برای برگشت سوارواگن آقایان شدم ، خلوت بود . تنها چیزی که فروخته میشد ، بدون حتی یک کلمه حرف ، فال هایی بود که بچه ها به صورت رندم روی پای مسافران میگذاشتند !


پ.ن : از خدای متعال خواستاریم در جهت هر چه زود تر رسیدن وسیله ی نقلیه به دست اینجانب تلاش نموده و اینجانب را همچنان شرمنده ی الطاف بی دریغشان نمایند . با تشکر.

عنوان ندارد خب !
نوشته شده توسط ریحانه
دوشنبه 19 مرداد1388
آی حرصم میگیره وقتی آهنگ فیلم eyes wide shut رو میشنوم که از تی وی خودمون پخش میشه !
..
آخه تو نمیگی آهنگ تابلوی فیلم به این تابلویی رو میذاری روی کلیپت ،آدم ناخود آگاه با هر دینگ دینگیش یاد یه صحنه ای از فیلم میافته و صحنه های اون فیلم هیچ سنخیتی با موضوع کلیپ ،یا پیام بازرگانی ، یا هر چیز دیگه ای که تو میسازی نداره ؟؟!!

                                           

پ.ن : یا مثلا اون آهنگ prison break روی تبلیغ بانک !!! آدم همش چهره ی مایکل میاد جلو چشاش خب  حیفه خب

مظلومیت تاریخی ما هنرمندان!!
نوشته شده توسط ریحانه
شنبه 17 مرداد1388
نتیجه ی سه ساعت زحمتم رو با ذوق و شوق نشون مامانم دادم و میگم : مامان نگا ... اینو خودم درست کردما ... مامانم با یه لبخند ملیح روی لباش به صفحه مانیتور نگاه میکنه،سرش رو تکون میده و میگه ... آفرین .. میگم همشو خودم کشیدم ها .. مثلا یعنی دونه دونه این دایره ها رو کشیدم !
 بعد دوباره همون لبخند ملیح رو میزنه و میگه .. آفرین !
نا امیدانه و سر خورده دوباره به کارم نگاه کردم.کامپیوترو گذاشتم کنار و همین جوری پشت سر هم مشغول غصه خوردن بودم.خب شما چون کار هنری نکردید و در هنر هیچ گونه سر رشته ای ندارید طبیعیه که در این جایگاه ، من رو درک نکنید . ولی خب اگر دستی در کار داشته باشید حتما همین الان سرتون رو میذارید روی میز جلوتون وخیلی بی سر و صدا شروع میکنید به غصه خوردن !
بگذریم . داداشم رو  خدا رسوند !نمیدونم .. شاید به ندای درونی خودش گوش سپرد و ناخودآگاه پاشد اومد پای کامپیوتر من و پوستری که زده بودم رو دید !                                                  
گفت :اینو خودت درست کردی ؟
نا امیدانه و بی تفاوت گفتم : اوهوم !
یه لحظه مکث کرد و با لحن متعجبی گفت : خیــــــــــــــلی باحال درست کردی ! یعنی دونه دونه اینا رو کشیدی ؟؟ خیلی خوشگل شـــــــــــــــــــده !..   ....   .....  (الی آخر) 

 از اونجایی که کم پیش میاد داداش گرامی از چیزی تعریف کنه توجه مامان جلب شد و گفت منم ببینم ! منم ببینم ...!
گفتم همونه که نشونتون دادم ! .. گفت آهان .. مگه چیه خب ؟ عکس ساعتتو انداختی کنارشم مارکشو نوشتی دیگه !
خدا رو شکر اون موقع داداشم بود که معنی جمله ی "همشو خودم درست کردم " رو دوباره توضیح بده . چون برای یک گرافیست هنرمند خیلی دردناکه بخواد هی راجع به کارش صحبت کنه و طرف مقابل هی ارزش کار رو نادیده بگیره !
شما هنرمند نیستید و نمیفهمید امثال من که کار هنری میکنیم چی میکشیم توی این جامعه !!
نه تنها قدرمون رو نمیدونند و ازمون تقدیر و تشکر نمیکنند ، بلکه وقتی از کلاس هنریمون بیرون میایم میبینیم ماشینمون رو هم برداشتن بردن !!

 پ.ن : لینک کار هنرمندانه م فقط با فایر فاکس باز میشه گویا !!!

پ.ن : عجب قشر مظلومی هستیم ما !

یک پلیس دوست نداشتنی!!
نوشته شده توسط ریحانه
پنجشنبه 15 مرداد1388
از کلاس که اومدم بیرون سوییچ رو از کیفم در آوردم و سر به زیر به سمت ماشین راه افتادم .
داشتم با خودم فکر میکردم چقدر خوب شد یه راه فراری از دست طرح ترافیک گیر آوردم و دیگه مجبور نیستم تو این گرما که تخم مرغ رو آسفالت املت میشه آواره ی مترو و تاکسی باشم !
ماشین سر جاش نبود . دو طرف فرعی ای که توش پارک کرده بودم کیپ تا کیپ ماشین چسبیده بود به هم و فقط این وسط خبری از ماشین من نبود . از یه آقاهه که تکیه داده بود به ماشین روبرویی و خیابون رو دید میزد پرسیدم این طرفا جرثقیل رد میشه ؟ گفت :نه . فرعیه اینجا وو رد بشه هم ماشین نمیبره .
بالاخره زیر برف پاک کن ماشین جلویی یه برگه آ4 دیدم که با دست خط چپندر قیچی ای روش نوشته بود :اگر ماشین شما خسارت دیده با جرثقیل شماره فلان منتقل شده .
ورق رو برداشتم و اومدم خونه .
مساله رو که مورد بررسی قرار دادیم به این نتیجه رسیدیم که کار دزد بوده باشه .گفتیم آخه پلیس اگه ببره یه فرمی ،آرمی برگه ی مخصوصی حتما داره .. نه این جوری !
از طرفی هر چی زنگ میزدیم پیگیری ،کسی گوشی رو بر نمیداشت .
اس ام اس به شماره ی مخصوصش هم میزدیم میگفت خودروی مورد نظر یافت نشد .
این شد که مطمئن شدیم کار دزد بوده .

                                            

                                            
فرداش برای اطمینان چند جا زنگ زدیم تا بالاخره فهمیدیم بله .. کار آقا پلیسه ! اون آقا پلیسی که همه جا رو نظم و امنیت و آرامش و آسمون آبی ،هوای آفتابی ،بخشیده و فقط مونده بوده اون کوچه ی فرعی ، سر ظهر ، و فقط ماشین من بوده که در نظم این جامعه اخلال ایجاد کرده بوده ..
خدا رو شکر کردم که اینقدر همه چیمون به همه چیمون میاد .پلیسی که فقط فکر پر کردن جیبش باشه و فقط واسه این که بیکار نمونه مردم رو آزار میده که نکنه یه وقت خوش بگذره به مردم !! 

 پلیس که این باشه ،دیگه از بقیه انتظاری نیست ...
درنظر من فعلا نیروی انتظامی منفور ترین ارگان این کشوره ! زندگی نمیزاره واسه آدم .

پ .ن :شِت!

دعا کنید !!
نوشته شده توسط ریحانه
چهارشنبه 14 مرداد1388
ماشینم نیست !!
نمیدونم دزد بردش یا پلیس ! (گرچه عملا دوتاش یه چیزه )
بیکار نشینید لطفا   !! حد اقل دعا که میتونید بکنید ..!!

دعا کنید دزد نبرده باشه .. من بی ماشین هیچم !!
خب ؟؟

 

                                          

پ.ن: من عینک آفتابیمو میخوام توی داشبورد ماشین بود

قواعد بازی!!
نوشته شده توسط ریحانه
یکشنبه 11 مرداد1388
وقتی نمی توانی قواعد بازی را عوض کنی ،

                                 پس خفه شو و بازی کن !!!!

                                             

شــِنو!
نوشته شده توسط ریحانه
شنبه 3 مرداد1388
با اینکه صبح زود بیدار شدن برام سخت ترین کار دنیاست ، جمعه ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدم و به همراه خانواده 5:30 از خونه زدیم بیرون .
ساعت 6 کنار سد لتیان بودیم . زیر خنکای ملس صبح تابستون ، صبحانه ی "در نوع خود خفنی" خوردیم .قایق ها رو باد کردیم و زدیم به آب .
انگار هوا به طور ناگهانی همه ی خنکای یک ساعت پیشش رو فرو خورده بود و با پارو زدن این گرما تشدید میشد .

گرما ، گرم تر میشد و آب ،دست از چشمک زدن بر نمیداشت .نامردید اگر توی دلتان بگویید کرم از خود درخت است ! درخت بیچاره حتی یک لباسی چیزی هم برای خودش نیاورده بود . هیچ نقشه ای در ذهن نداشت برای توی آب رفتن .
با این که دو دفعه ی قبل هم که آمده بود طاقت نیاورده بود و زده بود به آب ولی این بار با خودش شرط کرده بود کاری به کار آب نداشته باشد تا خودش از رو برود .
خوشحالم که فهمیدید این آب بوده که چشمک میزده و من بی گناه بوده ام !
خلاصه گرما از آن طرف هل میداد و آب از این طرف میکشید ..تا این که خود را لب قایق در حال شیرجه زدن دیدم !

                                         


تمام صفای دنیا یک دفعه  ریخت توی تک تک سلول های بدنم .شاید 5 دقیقه هم نکشید که قایق ها از سکنه خالی شده بود و همگی روی آب شناور بودیم !!همگی مثل آدم شنا میکردیم و اینها !
ولی این دایی جانِ بنده دل شیر دارند اصلن . انگار که یک سره یک چیزی در وجود ایشان وول میخورَد که یک کار خارق العاده بکند !
از این رو یک کاره رفتند نوک یک صخره ی حدودا ۳-4 متری و فرتی پریدند توی آب ... اصلا هم با خود نگفتند این کار ها را جلوی چشم بچه میکنی خب بچه هم دلش میخواهد . باعث میشود شنا کنان خود را به صخره برساند و ...!
پدر ، برادر ، خواهر ، و من همگی جان خود را در طبق اخلاص گذاشتیم و خود را به بالای صخره رساندیم . ماجرای پریدن پدر کِرِ خنده بود . یک عکس گرفتیم که ایشان در بین زمین و آسمان معلقند . آنقدر این عکس خنده دار است که انسان دل و روده اش پاره میشود .تمام ترس دنیا در صورت ایشان هویداست!!
من هم آن بالا که رسیدم از اشتباهی که کرده بودم پشیمان بودم .حتی به سختی میتوانستم از آن بالا به پایین نگاه کنم . ولی همگی از پایین، دوربین به دست منتظر دیدن دل شیر من بودند (که البته آن موقع بیشتر به دل گنجشک شبیه بود )

در هر حال خود را به دست تقدیر سپردم و پریدم . آنقدر این راه برایم طولانی بود که در راه توانستم به خیلی چیز ها فکر کنم !
بعد از اون ،صخره های مختلفی رو برای پرش امتحان کردم ... دله دیگه شده بود دل شیر گویا !
*شش ساعت تمام توی آب بودیم ..

پ.ن : لپ تاپ مورد نظر بالاخره خریداری شد !SR399PEB

پ.ن : شاعر میگه آری شود ولیکن به خون جگر شود !!


 

designer