اَررررره کِش ... من بــــِکِش !!!
بازیِ لوسی بود . حتی شاید به زور میشه اسم بازی رو روش گذاشت .
ولی بعدش به خاطر کشش هایی که بدن آدم داشت بد جوری خستگی رو از تنمون در میبرد !!!
پ.ن : کاش این بازی لوس سیاسی هم حداقل این یه فایده رو داشته باشه !!
خیابونا اصلا رنگ و شکل جمعه نداشت .
دونه دونه از جلوی صف های طویل رد شدیم .به امید اینکه بالاخره جایی رو پیدا میکنیم که صف کوتاه و امیدوار کننده ای داشته باشه !!
مامان اینا که مثل آدمای خوشحال پاشده بودن رفته بودن حسینیه ارشاد و دست از پا دراز تر برگشته بودن !!
ما هم از سر دولت تا چهار راه قنات دونه دونه از جلوی مسجدا و مدرسه هایی که جمعیت از درشون زده بود بیرون رد میشدیم .
توی راه رفتم توی یه سوپر مارکتی که پاستیل بخرم .. آقای فروشنده بهم گفت :رای دادی ؟؟ گفتم هنوز نه .
همون موقع یه مرد دیگه که انگار با آقای فروشنده آشنا بود وارد مغازه شد ...مغازه دار بلافاصله سوالی که از من کرده بود رو از اون آقاهه هم پرسید . آقاهه انگشت اشاره ش رو که جوهر آبی ِ روش توی چشم میزد اورد بالا و به مغازه دار نشون داد .
مغازه دار لبخندی زد و گفت : آفــــــرین !!! به موسوی دیگه ؟؟
مرد گفت : نه .. احمدی .
لبخند روی لبای مغازه دار خشک شد . اخم تلخی کرد و خیلی جدی و با لحن بدی گفت : واقعا ؟؟ چقدر بی شعوری . واقعا که !! آدم قحط بود ؟؟ باید به موسوی رای میدادی .
بعد روشو به من کرد و گفت : درست نمیگم ؟؟
با چهره ای کاملا بی تفاوت گفتم: نه !! شما نمیتونی به رای و نظر کسی توهین کنی .. هرکس رای خودش رو داره. به من و شما هم مربوط نیست .
گفت آخه ببین به کی رای داده ...!
گفتم هر چی !!
اعصاب مغازه دار خورد شده بود .. کلافگی توی چهرش موج میزد ... . یه کم دلم براش سوخت .
اون یکی آقاهه با نگاهش از من تشکری کرد و بدون خدافظی و با ناراحتی بدون اینکه خریدی بکنه از در مغازه زد بیرون .
من وایسادم و گفتم :پاستیل منو میدی یا نه ؟؟
گفت : گفتم شما هم شاید منصرف شدی خرید کنی .
گفتم : تا وقتی مسائل رو اینقدر با هم قاطی کنیم و تحمل شنیدن نظر دیگرون رو نداشته باشیم وضعمون همینه که هست .
از مغازه اومدم بیرون وپاستیل خوران و قدم زنان ، کوچه پس کوچه های قنات رو گز کردم و بالاخره رایم رو با طعم پاستیل های سبز و زرد و قرمز و آبی ِ هاریبو توی صندوق انداختم .
پ.ن : اولاش دلم میخواست بره دور دوم ... از شلوغ بازیا خوشم میومد . ولی الان خوشحالم که به دور دوم نکشید . دیگه از شلوغی و توی خیابون رفتنا خسته شده بودم !!!
پ.ن:هر چی بیشتر بهتر !!
نمیدانم این که تا این حد نا امید باشم بد است یا نه ! ولی در هر حال" نا امیدی" چیزی نیست که آدم بتواند به محض اینکه فهمید کارِ بدی است آن را کنار بگذارد و تبدیل شود به یک انسان "امید وار " .
ولی خوب که فکر می کنم حسابی حق را به خودم میدهم که نا امید باشم !
قضیه از آن جایی آب میخورد که یک روز "رسانه ی ملی" داشت برنامه ی " لطفا رای بدهید " را نشان میداد وبنده صرفا برای اینکه بیکار نباشم با خودم فکر کردم: به چه کسی رای بدهیم آنوقت ؟؟!! این شد که شروع کردم همانطور در حالت دراز کش و با چشمانی که صفحه ی تلویزیون را میدید و نمیدید، ذهن بیچاره و معصومم را درگیر مسئله کردن .
این که از اوضاع کنونی کشورم ناراضی باشم چیز عجیب و غریبی نیست . این روز ها به ندرت میتوان کسی را پیدا کرد که بتواند اظهار رضایت بکند . که البته آن تک و توک آدمها هم معمولا اوضاع را با زمان شاه مقایسه میکنند و میگویند همین که الان نوکر نیستیم و چه و چه، پس خیلی خوب است !!
ولی من یکی، نه آن زمان را دیده ام و نه میتوانم آن را درک کنم وحتی این مقایسه را از بیخ و بن اشتباه میدانم !
از آن طرف حرف آنهایی که میگویند در این 30 سال این مملکت فلان فلان شده به هیـــــچ جایی نرسیده و هیچ پیشرفتی نکرده را نمی پسندم . چون واقعیت چیز دیگری است !!
ولی سوالم این است که آیا واقعا این نتیجه ی همه ی تلاش دولتمردان است برای پیشرفت یک مملکت ؟
این که هنوز نه صنعت درست و درمانی داشته باشیم و نه اقتصاد درستی !؟
فرهنگ مان باید بمیرد از بی کس و کاری و هر چه هم که داریم مربوط بشود به زمان کورش و داریوش و شاه عباس !!؟
بعد هم حرفهای این نماینده ها را میشنوم که یک سره فقط انتقاد میکنند . غر می زنند و روی اعصاب ما طفل معصوم ها پیاده روی میکنند !! در حالی که قول شرف میدهم که خودشان هم میدانند اگر آنها هم روی کار بیایند اوضاع از این بهتر نخواهد شد . همان گونه که تا حالا هم نشده !!
بین خودمان باشد .. ما هم همه میدانیم !! البته شاید چون من نا امید هستم همچین احساسی دارم .
ولی به نظرم اگر کسی غیر از این فکر کند حافظه ی خوبی ندارد !! درست است سن و سالی نداریم که راجع به این چیز ها دقیق قضاوت کنیم ولی همین قدر را راحت میشود فهمید که در سیاست های کلی کشور و اقتصاد کلان و فرهنگ و هر کوفت و زهر مار دیگری هیچ تغییر با ارزش قابل گفتنی وجود ندارد که زمان فلانی جوری باشد و زمان بهمانی جور دیگری !! شاید فرقش این باشد که زمان یکی گوجه فرنگی گران شده بود و زمان این یکی چغندر !!
این است که میگویند سیاست پدر و مادر ندارد .. اگر داشت الان اوضاع این گونه نبود . آن که اقتصاد حالی اش است می آمد وزیر اقتصاد میشد ، آن که دم از فرهنگ میزد می آمد وزیر فرهنگ میشد ، آن که ادعای مدیریت سالم داشت معاونی چیزی میشد و همه صرفا به خاطر این که به درد بخورند و بتوانند کشورشان را نجات دهند !
نه مثل الان بر عکس !! که یک گندی هم که بالا میآید همگی دست جمعی در دلشان عروسی بر پا میشود و بشکن میزنند که احتمال برنده شدنشان در انتخابات بالاتر رفته !!
ما ملت هم که مچل ِ این سیاست بی پدر و مادر، دنبال سیاست مردان یورتمه میرویم .
البته توقع دیگری نیست ... خود ما هم کم مشکل دار نیستیم . با این که میبینیم اوضاع را ، باز هم صاف می رویم گیر میدهیم به سیب زمینی و چغندر و کُت و چشم و ابرو و گشت ارشادی که اگر رئیس جمهور خودش را جِر هم بدهد نمیتواند کاری برایش بکند ،چون رئیس مجلس و نیروی انتظامی نیست . رئیس جمهور است !!!
پ.ن :این که بعد از این همه مدت دهان مبارک بنده هم به سیاست آلوده شد خارق العاده است دیگر .. نیست ؟؟
پ.ن : هر پست خارق العاده ای طولانی است .. (عموم خصوص مِن وجه!! )


