تبليغاتX
که چی ؟؟؟
ما هم زمانی ..!!
نوشته شده توسط ریحانه
یکشنبه 23 فروردین1388
چقدر بچه های حالا در آینده حال خواهند کرد  !!
دیروز یه فیلم ِ آپاراتی ِداغون ِبدون صدا ، مربوط به زمانی که بنده تازه تاتی تاتی رو یاد گرفته بودم و خوشحال بودم که میتونم راه برم پیدا کردیم !
البته گویا برای بعضی ها پیدا بوده و برای ما نا پیدا .
نه تنها من ، که همه ی اونهایی که توی فیلم فقط جوون بودن هم کلی ذوق مرگ شده بودن از دیدن قدیم ندیمای خودشون .
دقیقا مثل یه مشت آدم ندید پدید ریخته بودیم دور کامپیوتر و انگشت هامون رو محکم میکوبیدیم روی صفحه ی نحیف مانیتور که این منم ... مـــــــــــــن ... !!
و بعد که فیلم 3 دقیقه ای ِ  آپاراتی ِداغون ِبدون صدا تموم میشد دوباره میزدیم از اول که یه بار دیگه به چشم خودمون ببینیم یه زمانی کوچیک بودیم ،باورمون بشه یه زمانی حتی بلد نبودیم درست قدم از قدم بر داریم و برای انجام دادن کوچکترین کارها هم ناتوان بودیم   ..!!
و از همه مهمتر این که ببینیم ما هم یه زمانی گومبولی بودیم ..  

 پ.ن : مادر و پدر عزیزم .. متشکرم که منو بزرگ کردید ... اگه شما نبودید خدای نکرده زبونم لال ممکن بود من بیافتم توی اون حوضه و غرق بشم و دیگه نتونم اینقدربزررررگ بشم !!

                                                                                                                   

                                                                     

پلان کوچکی از مسافرتی بزرگ !!
نوشته شده توسط ریحانه
دوشنبه 17 فروردین1388
قبل از عید عمو وسطی روشو کرد به عمو یکی مونده به آخری و گفت : ما امسال عید کیش یه جای خیلی بزرگ داریم .. اگه خواستین شما هم بیاین دور هم باشیم !
فرداش عمو یکی مونده به آخری زنگ زد به بابای من و گفت : شما نمیاین کیش ؟؟ !! بابام گفت : چه خبره مگه ؟؟ و عمو یکی مونده به آخری قضیه رو گفت !
بابام فردا شبش زنگ زد به عمو دومی و از اونجا که جونشون به جون هم بسته ست قرار شد طبق رسم این 4 سال اخیر بریم سمت جنوب و اگر حس و حالی بود بریم کیش !
از اون طرف چون مادر بزرگ گرامی کیش تشریف داشتند واز قدیم الایام علاقه شدیدی داشتند که همه ی 6 فروند بچه رو دور خودشون ببین و از جمله  دوری 3 تا دختر عمه ها براشون غیر قابل تحمل می نمود هر سه به همراه همسران گرامی شال و کلاه کرده بودند به طرف کیش .
عمو آخری هم که به خاطر اون سه تا پسرشیطون قد و نیم قدش هیچ وقت با ما مسافرت نمیومد امسال به میمنت در اومدن پسر ها از آب و گل همراه ما شد !!
از همه مهمتر خبر داشت که امسال بر خلاف سالهای گذشته از قبل ویلایی بزرگ در انتظار ماست و چشم پوشی از این موهبت برای هر کسی بی عقلی بود و بس !!
در خلال راه زمزمه هایی در مورد کوچک بودن جا میشنیدیم ولی به روی بزرگوارمان نمیآوردیم و با خودمون میگفتیم حتما باز هم شوخی های عمو وسطیه که میخواد اذیتی هم کرده باشه !!
همچنان با عظمی راسخ در خلیج نیلگون فارس شناور شدیم .
عصر حدود ساعت 3 و 4 بعد از ظهر بود که رسیدیم .
از دور ایوون ویلا رو میشد دید که 4 نفر توش خوابیدن و مگس دور سرشون چرخ میزنه .
با خودم گفتم چه بی سلیقه .. باد کولر رو ول کردن و اومدن تو این گرما . ولی وقتی رفتیم تو نظرم عوض شد ! اونهایی که توی ایوون بودن بهترین جا رو انتخاب کرده بودن . توی حال انقدر ازدحام بود که ما بهتر دیدیم چمدون ها رو داخل نبریم !!
کم کم همه از خواب خوش مزه ی بعد از ظهر بیدار شدن .. اون یکی به این یکی میگفت : تا میومد خوابم ببره یه لگد محکم حواله شیکمم میکردی ها  ! حواست بود ؟؟
اون یکی میگفت : واااااااای تو همیشه اینقدر خر و پوف میکنی ؟؟
پشت در دسشویی رو که دیگه نگو ... هر کی یه زنبیل گذاشته بود تا بلکه یکی دو ساعت دیگه نوبتش بشه !!
 عمو وسطی  با چشمانی شرمگین میگفت : به خدا قرار بود یه ویلای دوبلکس 300 متری باشه  ! نمی دونم چرا یهو شد 60 متری !!
خلاصه نصیب ما از اون ویلای بزرگی که تعریفش رو قبل از عید شنیده بودیم یه چایی و بیسکوییت شد و پسر گـُلا روبه زور فرستادیم برامون یه جای جدا بگیرن !! به زور، برای اینکه همه دوست داشتن پیش هم باشن و این غیر ممکن بود !! البته به استثنای لب دریا که جا برای همه بود !!( این آفتاب سوختگی ها و پوست انداختن ها که الکی نیست !! واسه دور هم بودنه ..:))

                                                            
تازه !! کیش که خوب بود ..توی راه برگشت  هر شهر دیگه  ای هم که میرفتیم جا پیدا کردن برای اون همه آدم کار حضرت فیل بود و صد البته که خانواده ی ما به فیل گفته بود : زکـّی !!

پ.ن : یکی خوبه ، دوتا بسه !!

designer