عقربه های ساعت روی شومینه بیست دقیقه راه سر بالایی رو در پیش دارند برای نشون دادن ساعت 4 بامداد .
من روی مبل دو نفره ی این گوشه نشستم ... معمولا همین جا پاتوقمه . مثل همیشه کامپیوتر رو گذاشتم جای نفر دوم و خودم چهار زانو نشستم به طرفش و تایپ میکنم . الکی دل خوشونک هوس کردم بنویسم .. همین اول کار بگم هرکی چیزه پاشه بره بعدا واس ما شاکی بازی در نیاره !

همه ی چراغهای حال روشنه . تلویزیون هم روشنه . داره تظاهرات مردم برلین رو نشون میده ... یه دختر کوچولو ، عروسکشو پیچیده لای یه قنداق سفید و فکر کنم با گواش ادای خونی شدن رو روش درآورده !!
وای چفیه شو ببین !!
امتحانام شروع شده .
مثلا الان دارم درس میخونم .
دیشب تا صبح بیدار بودم . تا خود ساعت 7 . همه که بیدار شدن من خوابیدم تا ساعت 3 بعد از ظهر .. اینم یه جورشه .. با این که خیلی حال میده ولی اگه یه عادت طولانی مدت بشه آدم اعصابش چیز مال میشه تا بتونه عادتشو عوض کنه .
عوضم نشد نشد البته ...!!
من امشب یکیو نارحت کردم . البته حقش بود . خودشم میگه حقمه ... اصلا همین الان بری ازش بپرسی اعتراف میکنه . کار بدی کردم ؟ خب اونم منو نارحت کرد ... اصلا من الان نارحتم .. شاید اونم دست خودش نبوده ! آدم چه میدونه !!؟
هوم ؟؟ ..
پریروزا تو 360 مردم قدم میزدم ، یه ارتباط تنگاتنگی بین حرف محترم "ج" و جناب"360"تو چشم میزد ... چیه قضیه ؟؟ .. .. این دختره عجقه منه ،خوجله منه !! یعنی چی اونوقت ؟؟ 
خوابمــــــم میاداااا ... ولی از عنفوان کودکی همین جوری بودم ... احساس میکردم شبا تا جایی که جان در بدن دارم و میتونم یه دریچه ای بین پلک بالایی و پلک پایینیم رو باز نگه دارم ، در حدی که مردمک چشمم راه نفوذی برای دیدن داشته باشه باید بیدار بمونم ..
حس میکنم واقعا هر کی که خوابه نمیدونم چیچیش به آبه !!
پاتوق شروع شد ... دختره صداشو نازک میکنه میگه اشکـــــــــــان . اشکان میگه جانم .. دختره میگه وای چقدر تو خوبی ... اشکان میگه تو هم خیلی خوبی .. دختره میگه اشکااااان .. اشکان میگه جانم . دختره میگه تا دو سال پیش آرزو داشتم دو کلمه باهات حرف بزنم ... الان تو روبه رومی ... اشکان میگه آخی !!! حالا به آرزوت رسیدی .. فکر کن !! اووووووووق 
آخه دختر اینقدر چیز ؟؟
پ . ن: ...
پ.ن بعدا اضافه گردیده شده : بعضیا قضیه پ.ن بالا رو جدی گرفتن ،فکر کردن جدی جدی .....!! خب حذف میکنیم ... کاری نداره که . داره ؟؟
میگم : باشه .. ایشالا که خوب شه .
اخماشو میکنه تو هم و میگه : مگه تو امامزاده ای که نذرت میکنن ؟؟
میگم چیه حالا ؟ حسودیت شد باز ؟؟ هان ؟؟ حسود .. حسووود .. حسوووووووود !!
میگه خب پس بدیم برات ضریح بسازن مردم بیان نذوراتشونو بندازن توش ..
هیچی نمیگم .
می خندیم .
میگذره !
پای تلویزیون نشستیم .. میگه الهی قربون اون ضریح با صفات برم ... میزنی اون کانال ؟؟
میگم تو قربون اون قبر بی شمع و چراغ خودت برو ..
حالا داره التماس میکنه یه دونه از چراغای ضریحمو بدم بهش ...
ولی هِهـ .. کور خونده .
عمرا بدم !!

پ.ن : آدم بره یکی دو ماه همین جوری مشهد بمونه ... چی میشه مگه ؟؟!! یه روز میری حرم ، یه روز پارک آبی ، یه روز اینور ، یه روز اونور ، یه روز تو هتل اصلا بست بشینی .. هی بخوری ، بخوابی ، بخوری ، بخوابی ... ! اینقده حال میده ... در حد تیم برلند !
اَن اُدِر پ.ن: این قالبم خوشگل تره یا قبلی ؟؟ هوم ؟؟ من هر کسی رو اینقدر تحویل نمیگیرم که نظرشو بپرسماااااا ... پس قدر خودتونو بدونید ![]()

منم با اون صدای مردونه ی پس زمینه ی فیلم موافقم . تجربه ی اون کسری از ثانیه ها رو هم داشتم و دیدم که چه جوری تونسته منو برنده یا بازنده کنه. یا لگد بزنه به همه ی تلاشهام در مورد چیزی و کر کر خندیدن به بازنده شدن من و یا گاهی برنده شدنم تو موقعیتهایی که هیچ تلاشی براش نکردم !
بعضی وقتهاش اونقدر بی اهمیت بوده که تنها عکس العملم این بوده که زیر لب بگم : به درک !! و بعضی وقتا اونقدر تاثیر گذار که زندگیمو توی چنته ی خودش بگیره و هیچ جور راه خلاصی برام نذاره .
این فیلمو خیلی وقت پیش دیدم .اولش به خودم گفتم این جور باور ها فقط میتونه با یه هدف باشه .. اونم این که آدم خودش رو از اشتباهاتی که مرتکب شده تبرئه کنه و بگه تقصیر من نبود ... یه جور خود گول زنی بزرگ که به وجدان درد آدم یه آرامش دروغی میده . ولی هر چی میگذره و بیشتر به گذشته و کارهام و دور و اطرافم نگاه می کنم می بینم شاید بعضی وقتا ما یه ماشین کنترلی میشیم که اختیارمون فقط و فقط دست اونیه که کنترلمون میکنه ! ماشینی که هر چقدر هم تلاش کنه بره به چپ ، تا وقتی فرمانده دکمه ی راستو فشار بده هیچ کاری ازش بر نمیاد .
دیروز یه اتفاقی افتاد که با خودم گفتم الان توپه اون بالا ، بین زمین و هوا ، وسط تور وایساده و داره دور خودش چرخ میزنه !! کیه که میتونه مشخص کنه بیافته این طرف تور یا اون طرفش ؟؟!!
پ.ن:شال گردنم تموم شد راستی ها ... یه هفـــتــــس !![]()
![]()


