ولی بعد تر فهمیدن این موضوع که با این بن ها از جاهای دیگر مثلا شهر کتاب نیز می توان خرید کرد مقداری از شدت حال گرفتگی اینجانب کاست و من را به ادامه ی حیات امیدوار کرد .
زیرا همان طور که حتما مشاهده کرده اید شهر کتاب بسیار باحال است و همه چیز دارد . از گلدان های کاکتوس گرفته تا کتاب و خلاصه هر نوع زلم زیلور های مختلف و جذاب !!

از این رو ماه پیش بود که هوس خریدی چند از این قبیل چیز ها به سرمان زد و راهی یکی از شعبه های این مکان شدیم و با اعتماد به نفس بسیاری از چیز های جینگول و وینگول و گوگولی مگولی برداشتیم و به صندوق تحویل دادیم و حساب کرد و گفت بیست هزار تومان لطف بفرمایید . ما هم بن ها را از کیف مبارک در آوردیم و تقدیم فرمودیم و جناب حسابگر نگاهی به آنها انداخت و گفت eeeee! گفتیم چیهههههههه ؟ گفت تا دیروز از اینها قبول می کردیم ها ! از امروز دیگر قبول نمیکنیم چون نمیدانم با کی کی دعوایمان شده است و این حرفها ! گفتیم ای دل غافل امان از این روزگار خبیث که گویی دوست می دارد ما را برنجاند و بیست هزار تومان را نقدا تقدیم کردیم و برفتیم .
گذشت تا روزی یکی از بستگان در حال گشت و گذار در کیف مبارک این جانب بود و نگاهش به بن ها اصابت کرد و با ذوقی فراوان گفت چند تایی را به من می دهی ای بچه مایه دار خفن ؟؟ گفتمش آری بردارو برو و او نیز عنایت کرد و بیست عدد برداشت ! گفتم ولی بدان و آگاه باش که این ها به کارت نخواهد آمد . چشمکی عنایت کردو گفت: آن با من !
باز هم گذشت و دیشب باز به شهر کتاب رفتیم و محض احتیاط از صندوقدار بپرسیدیم : شما بن که قبول نمی کنید ! می کنید ؟؟ گفت : آری که قبول می کنیم !
و ما کُپ بکردیم و مشغول انتخاب چیز میز های الکی شدیم که از دست این بن های لا اُبالی خلاص شویم ولی دست روی هر چیز می گذاشتیم همان را قبلا خریداری کرده و نیازی به آن نداشتیم و اعصابمان به هم ریخت . البته نا گفته نماند که بالاخره همان 20 30 هزار تومان باقی مانده را تا آخر خرج کردیم ولی مشکل اینجاست که اصلا و به هیچ وجه من الوجوه بهمان نچــــســـبـید !!
پ.ن : تولد بعضی ها مبارک!
من ماه رمضا ن را دوست می دارم .
ماه رمضان که می شود خدا مرا خیلی با دقت نگاه می کند .
ماه رمضان خدا خیلی به بندگان حال می دهد .
در ماه رمضان خداوند متعال بیشتر از همیشه به من توجه می کند .
من سنگینی نگاه خدا را هنگام افطار بر روی لب های خشکم حس می کنم .
من حس می کنم که دعا هایم قبول شدنی است .

من در ماه رمضان حس می کنم خدا مهربان تر میشود .
و حس می کنم مرا بیشتر دوست می دارد .
و با این که دلش خیلی از دستم پر است سعی می کند به روی خودش نیاورد .
و من بابت این قضیه کف می کنم .
که چرا خدا به روی من و به روی خودش نمی آورد که از دستم ناراحت است !!
و با این همه می گذارد روزه بگیرم .
اگر من جای او بودم اجازه نمی دادم هر کسی روزه بگیرد .
می گفتم فقط آدم های باحال و با مرام می توانند روزه بگیرند .
فقط آدم هایی که حالیشان باشد و با یک ذره گرسنه شدن نق و نوق نکنند .
آنها که نق و نوق می کنند حقشان همین است که آنقدر بخورند تا ببینند به کجا می رسند .
آنقدر بخورند تا بترکند اصلا !
پ.ن : ای سازنده ی قالب زیبای من . من برای قدر دانی از زحماتت چه می توانم بکنم جز دعا به جانت ؟؟ و چه دعایی کنم که هم تو را خوش آید و هم خدا را ؟؟
نمی دانم خدا را خوش خواهد آمد یا نه ولی در هر حال دعا می کنم که : " .... " <----- من در این محل دعا کرده بودم ولی خودش گیر داد و باعث شد این دعا را به سه نقطه تغییر دهم ... ! 

بون در حالی که به درخواست جان لاک به درون آن هواپیمای منحوس رفته بود از بالای صخره سقوط کرد و پیکرش پاره پاره شد ..
لازم به تذکر است که بنده در آن هنگام بسیار فریاد بر آوردم که بون بیا بیرون .. بون بیا بیرون و بسیار فحش ها نثارش کردم که به حرف من گوش فرا نداد و روحش را شاهد می گیرم که چقدر در همه ی مراحل راهنمایش بودم ولی ای کاش قدر می دانست و کمی حرف شنوی داشت .
بر خود لازم می دانم همین جا از تلاش ها و زحمات جک ، این دکتر متعهد نیز تشکر کنم که همه نوع اقدامی برای نجات جان آن مرحوم انجام داد ولی خود بون گویا راضی بود به رضای خدا و مرگ را بر زنده ماندن با نقص عضو ترجیح می داد .
و خاک بر سر شانون که ذره ای شعور نداشت .. چه در فلش بک ها و چه در حال حاضر ! 
پ.ن : از یاد نبریم که مرگ بون با تولد فرزند کلیر همراه شد و این خود مرهمی است بر زخم دل داغ دیدگان این حادثه .. باشد که درس عبرتی برای ما شود ... یکی می رود و دیگری می آید !!
آری این است رسم روزگار ..

پ.ن : ولی تاثیرش هم به همون تندی از بین میره !


