من می خوام کتاب چاپ کنم .
نه اینکه من برم چاپخونه بزنم کتابای مردمو چاپ کنما ! نه ! می خوام کتاب چاپ کنم ... می گیری ؟ کتاب بنویسم بعد بدم چاپش کنن !
نمایشگاه کتاب که بری می بینی من حق دارم خب ... هزار و یک نوع کتابای چرت و پرت و من دراوردی اونجا داره خاک میخوره .. اونوقت من چیم از اونا کمتره که نوشته هامو کتاب نمی کنن؟؟
تازه همه چیمم از همشون بیشتره . به جون خودم !
خود شیفته هم خودتی..
هر چی من هیچی نمیگم بلکه اینا روشون کم شه بیان بگن عزیزم یه چیزی بنویس ما برات چاپش کنیم اصلا انگار نه انگار ... من نمیدونم واقعا ما دلمون به چیه این مملکت خوشه ؟! یه آدمایی مثل من دارن اعلام آمادگی میکنن ... علیرغم مشغله ی کاری زیاد ... درس .. دانشگاه .. این ور .. اون ور .. بازم به روی مبارک خودشون نمیارن ... خدا آخر عاقبت ما رو به خیر کنه به خدا ! مملکت داره به سمت نابودی میره . به سرعت نور !!!
اَه!


